سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
129
زبور آل داود ( فارسى )
مخبر شده به قدر هفت هشت هزار كس سواره و پياده از دستهء غلام جلاير و چنداول و قوريساول و غيره كه با او متفق بودند و قدرى از اهل شهر فراهم آورده با قدرى توپخانه به عزم رزم احمد خان و امراى قزلباش ، شاهرخ ميرزاى مكحول را برداشته به سمت هرات روانه شدند . چون به سنگبست رسيدند ، امير علم خان از قاين در كمال سرعت آمده به يك حمله شاهرخ ميرزا را منهزم ساخته عملهء سركار پادشاهى عنان مركب او را گرفته در كمال تعب و زحمت به مشهد مقدس رسانيدند . مجموع اسباب و كارخانجات او با توپخانه به دست امير علم خان افتاد و او از نظر احمد خان گذرانيده اطاعت نمود . بعد از ورود شاهرخ ميرزا به مشهد مقدس ، يوسفعلى خان و قليچ خان از جواهر خانه هفت رأس استر جواهر برداشته نصف شبى به سمت كلات كه محل اقامت او بود به در رفت و اكرادى كه در شهر بودند مشغول شر و شلتاق و خوانين آنها هر روزه ، بعد از انقضاى سلام ، شاهرخ ميرزا را به خلوت مىبردند و چوب حاضر مىكردند و گاهى به تهديد و گاهى به ضرب و شتم از جواهرات نامى آنچه ديده بودند قدرى گرفته مىرفتند ، تا روز ديگر باز از ديوانخانهء شاهى اساس صف سلام آراسته مىشد . خوانين مذكور به طريق سلطنت با او رفتار مىنمودند تا قريب ظهر كه سلام تمام مىشد او را به خلوت برده به طريق مذكور از او اخذ مىنمودند و هكذا مدتى به اين منوال مىگذشت . در خلال اين احوال و خبر آمدن افغان به مشهد مقدس ، نه ماه در ارگ محبوس بودند . « 1 » دست از ايشان برداشته آن حضرت با فرزندان و متعلقان به خانه تشريف بردند و زمانى را فرصت يافته ، از انديشهء اين كه مبادا از اعدا اذيتى به آنها برسد ، سلطان داود ميرزا ولد اكبر و سلطان على ميرزا ولد ثانى خود را به دست چند نفر از مخلصين صميمى و فدويان قديمى سپرده به عتبات عاليات و روضات مقدسات ، پوشيده از اعادى ، روانه فرمودند و به ايشان امر شد كه در آن اماكن مقدسه مشغول زيارت و تحصيل كمالات بوده باشند تا بعد آنچه مناسب و مصلحت باشد اعلام خواهد شد و عنايت نامجات به نام مصطفى
--> ( 1 ) . منظور شاه سليمان ثانى يا به تعبير ديگر همان سيد محمد ميرزا .